به بهانه ی بهار

بنفشه های نو خبر از یک اتفاق می دهد ...

اولین شکوفه های درختان نیز...

و این منم در آستانه ی سالی نو ...

یک سال پر از اتفاقات جالب ، با شروعی خاص و پایانی خوش ، گذشت و این الآنی قصه است که در ابتدای سال 1389 ایستاده!

سالی که گذشت ابتدایش من بودم و همسر و دور از ایران و ادامه اش چند ماهی دور از همسر . من بودم که آخرین ترم دانشگاه رو بالآخره و با هر بدبختی ای بود گذروندم و یک فارق التحصیلی از رشته ی اقتصاد توی پرونده ی زندگی ام ثبت شد.

تابستون یکی از مهم ترین اتفاقاتی که می تونست توی زندگی ام  بیوفته رخ داد. من و همسر لباس عروسی و دامادی پوشیدیدم و تلاش یک ماهه ی ما تبدیل شد به بهترین عروسی ای که می تونست اتفاق بیوفته!

پاییز امسال بی حادثه بود.

و شروع زمستون ، شروع دوره ی جدید کارمند شدن من!

لحظه ی شروع امسال پر از بغض بود ... یک هفته تعطیلی که خوب مایل به عالی ، در کنار همسر و مامان و بابا گذشت و جای کویریات بیش از همه کنارم خالی بود.

کلی آرزوی خوب و امید هست برای امسال که پیش روی ماست... کلی آرزو که می دونم بهشون خواهیم رسید چون تلاش می کنیم و به خواسته هامون با تمام وجود عشق می ورزیم.

کاش برای شما هم همین طور باشه...

 

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
بنفشه

عیدت مبارک عزیزیم...همیش به آرزوهات برسی[لبخند]

مروارید

3 خط اول، خط خودته؟... یه دفه پر از خاطره شدم!!!! ... ایشالا که سال خوبی داشته باشی... پر از موفقیت... و به همه آرزوهات برسی... [قلب][ماچ][گل]

مروارید

علت دقیقشو نمی دونم! ولی احساس می کردم قالب اونجا دست و پامو می بنده!... یه جورایی راحت نبودم!... اینجایی که هستم می تونم از اول شروع کنم... کاش زندگی هم این قابلیت رو داشت!!!!

پگاه

سال نو مبارک وبت واقعا ریباست[گل]

باد صبا

سلام نوشته تون جالب بود. شرمنده كه نوشته وبم كمي تلخ بود. سال خوبي داشته باشيد

کویریات

امیدوارم امسال هم سال خوب و موندگاری باشه واسه هردوتاتون. دلم واست کلی تنگ ه گلکم. جای توهم پیش من همیشه خالی ه.[ماچ]