مبارزه

مبارزه ایست برای زندگی... انتخابی میان بودن و نبودن...

میان ماندن و رفتن. ماندن با درد... مثل تمام این دوازده سال گذشته ... و رفتن و سپردن ثمره های زندگیت به دست تقدیرشان...

چه سخت مبارزه میکردی عمو...

تمام این سال ها ، خوش بینی و انگیزه ی خودت از تمامی اطرافیان بیش تر بود. هربار که به دیدنت می آمدیم و می آمدند، همه در تعجب روحیه ی بالایی بودیم که در حرف هایت موج می زد.

دیشب اما، دیگر تو نبودی... عموی محکم من نبود... قدرتی برای مبارزه برایت نگذاشته بود. یک سال و نیم پیش این بیماری، خواهرت را گرفت... عمه ی مهربان من را... و حال تمام قوای بدن تو در مقابل ضربه های سخت و طاقت فرسای این بیماری، تحلیل رفته است.

کاش تو را با این حال نمی دیدم و همیشه تصویر عموی من، همان تصویر جدی و با جذبه، نشسته کنار هواپیمای F5 بود...

تو برای ما همیشه همان قدر پر ابهت و زیبایی ... و همان قدر قوی که اینهمه سال با این بیماری سخت جنگیدی ...

/ 4 نظر / 9 بازدید
خانم کوچولو

تسلیت می گم الانی عزیز. حرفی نمی تونم بزنم جز این که از خدا بخوام بهت صبر بده. روح عموی نازنینت هم شاد باشه.

دو کلمه حرف

خدا رحمتشون کنه.[گل]

کویر

الانی عزیز بهت تسلیت می گم و شادی روح عموی بزرگوارت رو از خدا خواستارم.

جفنگ میرزا

خدا رحمتشون کنه، این آدمها خاطرشون و روحیشون همه عمر با ادم میمونهــــ....