اولین نوشته ی وبلاگم در سال 1391

سال نو شده و باید از نو شروع کرد...

چهارده روز از شروع سال جدید گذشته و من هنوز متنی واسه ی سال جدید ننوشتم... راستش برای دفتر خاطرات خودم یه چیزایی نوشتم که واقعاً قابلیت انتشار نداره!

راستش این روزها درگیر نوشتن یه جمع بندی از زندگی خودمم که جاتون خالی بدجوری ذهنم رو درگیر کرده! ولی تجربه ی خوبیه که حسابی با خودم بی رو بایستی و بدون هیچ پرده پوشی رک و راست حرف بزنم... البته گاهی فکر می کنم شاید حتی بعداَ روم نشه واسه خودم، توی دلم بخونمش!

به هر حال باید توی سال جدید این جا رو از حالت اغماء در می آوردم...

سال جدید رو تبریک می گم و امیدوارم بهتر از تصورتون امسال براتون رقم بخوره...

/ 2 نظر / 11 بازدید
سالی

مدتهاست که من هم احتیاج به اون با خودم خلوت کردنه دارم که هنوز جور نشده

مروارید

ایشالا که سال جدید واست پر از خاطره های رنگی باشه ... حالا که تو هم نوشتی، بذا بگم عین ِ این 13روز، دفترچه خاطراتم روو میزم بود ... هی خواستم یه چیزایی بنویسم؛ اما نشد! اصن یه حسی بود ... نمی دونم! آخرشم دفترچه رو بستم و بایگانیش کردم ... سال 90 خیلی سال شلوغی بود ... بیشتر از حد تصور! ایشالا که سال 91 بهتر می شه [لبخند]