الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

 

هر روز از کنارش می گذرم...

و در دلم می گویم : خوش به حال مرد بارانی...

او که ایستاده و گوش فرا می دهد به آرامشی که از برخورد قطره های باران بر زمین و زمانش، بر ذهن نقش می بندد.

و سپس... شادمان می شوم از اینکه من هر روز می شنوم این صدای زیبا را... و با پشت سر گذاشتن تمام هیاهوها...زیباتر آغاز میکنم این روزهای بهتر از دیروزم را...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۸ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ توسط elani نظرات () |