الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

تولدم ناراحتم کرد و تولدش ناراحتش کردم!

کاملاً بی قصد و منظور بود اما این بارهم حق رو به خودم میدم

کاش فقط چند دقیقه می ایستاد و حرف میزد... کاش برای صحبت دونفره مون زمان بیست ثانیه ای تعیین نمی کرد...

کاش کمی از عادت های زمختِ به ارث رسیده از خانواده اش رو به خاطر من که همسرش هستم،تغییر میداد

چقدر دل گرفته ام از رفتارهای غیرمنصفانه اش...

باز هم قهر...

باز هم سکوت تلخ...

باز هم من و تنهایی هام

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٠ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط elani نظرات () |