الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

به بهانه ی کتاب "از به " نوشته ی رضا امیر خانی

که لحظه هایی با حس خوب رو برام رقم زد

از الآنی

به ...

سلام

این سه نقطه معنای سه نقطه ی کتاب ازبه رو نمیده ... تمام مدتی که اون کتاب رو می خوندم به این فکر می کردم که دلم می خواد مثل تمام قسمت های اون کتاب نامه بنویسم... کاری که از کودکی دوست می داشتم ... نامه همیشه چیز هیجان انگیزیه که انتظار جوابش حتی از خوندنش هیجان انگیز تره! خلاصه که بعد از کلی فکر و کلنجار رفتن با خودم امروز تونستم بالآخره نامه رو بنویسم...

" یه عالم تشکر بدهکارم به تو ...

تشکر برای اینکه هستم ، سالمم و قدرت درک خیلی از چیزها رو دارم .

تشکر برای اینکه پدر و مادر فوق العاده ای دارم .

تشکر برای داشتن بهترین خواهر دنیا .

تشکر برای اینکه همیشه حفظ می کنی وجودم رو از شر دشمنان دوست نما .

تشکر برای اطرافیان خوب و دلسوز.

تشکر برای خنثی کردن انرژی های منفی آدم هایی که چشم دیدن خوشبختی بقیه رو ندارن .

تشکر برای همسری معنای دوست داشتن رو از تو و امید به تو یاد میگیره.

تشکر برای قدرتی که به ما دادی برای تحمل دوری ...

تشکر برای نگاه خاص تو ،.. برای هدیه هایی که به من دادی  ... پدر و مادر همسرم ...

یک تشکر فوق العاده به خاطر مادر شوهری بی مثال .

خدایا ؛

هیچکس رو جز تو پیدا نکردم که اینقدر براش حرف داشته باشم ...

خدایا ؛

کمکم کن تا به جایی که باید ، برسم.

به من دید مثبت بده و به خانواده ی کوچیک من و همسرم محبتی ریشه دار هدیه کن .

خدایا ؛

من دوست ندارم مثل خیلی از آدم ها ، احساسم بعد از مدتی مثل یک عادت یا اجبار و نیاز باشه... محبت واقعی با پایه های حتی کوچیک اما عمیق بهمون بده ...

خدایا ؛

حالا که این سیب زندگی من هزاران بار چرخید و از تمام احتمالات ، عدم قطعیت ساخت و الآن به اینجایی رسید که من هستم و همسرم هست ، دور از من ...  خودت کمک کن به هر دوی ما ...

خدایا ؛

دوستت دارم ..."

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۳٠ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط elani نظرات () |