الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

روزهای خوش کنار هم بودن ما ... من و همسر و تمام اعضای خانواده ما ...کویریات و همسرش .... و بقیه ی اعضای خانواده ...

روزهای خوبیه ، روزهایی که توش کار کردن لذت بخش میشه ... روزهایی که توش می فهمی و درک می کنی که همکارای خوبی داری و کنارشون بهت خوش میگذره ...مژه

روزهایی که یاد سختی های سال گذشته اش می افتی و خوشحال میشی که گذشتند...

تولد یک سالگی خواهر زاده ی خوشملم میشه و من یک سال از خاله شدنم میگذره و از تجربه ی این حس سرمست میشم...هورا

خیلی خوبه که بالآخره روزهای سخت میگذره و میشه امید داشت به روزهای خوب ...

خدایا ممنون که هنوز میبینی منو با تمام بدی هامخجالت

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٤ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط elani نظرات () |