الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

حال امروزم حال عجیبی ست...
چشم هایم امروز زودتر از هر روز به سپیدی صبح باز شد.
پسرم ، معصومانه تر از هر روز در آغوشم خوابیده بود.
چای امروزم زودتر از هر روز سرد شد.
و نسیم صبحگاهی سوز بیش تری داشت.
حال امروزم حال عجیبی ست...
حال ِ کسی که سال هاست فراموش شده از حافظه ی ثانیه ها.
حال ِ عاشقی که ایستاده در مسیر معشوق قاب شده بر دیوارهای سرد و سنگی جاده ها.
نگاهم سرد و دلم تب دارِ عشقِ تویی که می پرستمت.
حال امروزم حال عجیبی ست... کاش تو حال دلم را خوب کنی...
نوشته شده در ۱۳٩٥/٧/۱۱ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ توسط elani نظرات () |