الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

 

" هرچیزی رو که نگی...نگفتی... راحتِ راحت... اون گوشه ی به درد نخور ذهنت چند روزی درگیرش میشه و اینقدر تکرارش نمی کنی که کم کم گرد و خاکِ مرور زمان و غبار همیشگی اتفاقات روزمره و تکراری، می پوشونندش... اینجور میشه خیلی بهتر ازش بگذری... خیلی راحت تر..."

...

" در حقیقت آدم هایی هم که خود را موهبتی می دانند که خداوند نصیب بشریت کرده، در اصل دچار کمبود عزت نفس هستند. رفتار متکبرانه ی این آدم ها در حکم نوعی سپر است، چون نمی خواهند بپذیرند که کمبود عزت نفس دارند."


اولی از خودم و دومی از کتاب "اتفاقات خوب کی می افتد؟" دکتر توئرسکی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳٠ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط elani نظرات () |

سال نو شده و باید از نو شروع کرد...

چهارده روز از شروع سال جدید گذشته و من هنوز متنی واسه ی سال جدید ننوشتم... راستش برای دفتر خاطرات خودم یه چیزایی نوشتم که واقعاً قابلیت انتشار نداره!

راستش این روزها درگیر نوشتن یه جمع بندی از زندگی خودمم که جاتون خالی بدجوری ذهنم رو درگیر کرده! ولی تجربه ی خوبیه که حسابی با خودم بی رو بایستی و بدون هیچ پرده پوشی رک و راست حرف بزنم... البته گاهی فکر می کنم شاید حتی بعداَ روم نشه واسه خودم، توی دلم بخونمش!

به هر حال باید توی سال جدید این جا رو از حالت اغماء در می آوردم...

سال جدید رو تبریک می گم و امیدوارم بهتر از تصورتون امسال براتون رقم بخوره...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٥ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط elani نظرات () |