الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۸ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط elani نظرات () |

زیر سایه ی درخت چنار ، آنجا که نسیم خنکش گرمای شهر را به فراموشی می سپرد ، می نشینم ...

تا به یاد آورم آنچه در گوشم زمزمه کردی ...

آنچه را که شنیدنش تمنای هر روزم بود ...

آنچه در سکوت همیشگی بین مان نغمه ی خوشی گشت و بر دلم نشست ...

من همه گوش شدم و تو با طنین صدایت حسرتم را برای همیشه شکستی...

و فقط همین کافی بود تا دوباره بنویسم ... از نو ... برای تو ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٥ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ توسط elani نظرات () |