الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

دور شدن از دنیای وبلاگ معمولاً برای من معنای بدی نمیده! بیش تر اوقات معنی اش اینه که همه چیز آرومه و من هیچ سخنی برای ابراز کردن ندارم.

توی این مدت حدود 3 ماه دو تا مسافرت خیلی خیلی خوب رفتم . اولی اش مجردی بود و خدایی خیلی بیش از اونچه بشه فکر کرد بهم خوش گذشت! البته هم سفر خوب هم نعمتی است که در 100 سال یک بار ممکن است نسیب آدمی شود!

سفر دوم هم کاملاً خانوادگی بود و اگه وسطش درد معده اذیتم نمی کرد ، برای همه ی هم سفری ها سفر بهتری میشد!

توی این مدت دو تا مهمونی ای که کابوس شب و روزم بود از پیش پام برداشته شد. درسته که پذیرایی از 30 نفر توی یه خونه ی 100 متری خیلی آسون نیست ، ولی همسایه ها یاری کردند و با خستگی فراوان ولی با امید به اینکه تا مدت ها از این مهمونی ها نخواهم داد، تمومش کردم!

دیگه اینکه یه اتفاق خیلی بد برام توی محل کارم افتاد و چند روزی ، محل کار با جهنم فرق محسوسی نداشت! ولی باعث شد بفهمم چه کسانی کنارم کار می کنند و سعی کنم – فقط سعی کنم – کمی محتاط تر باهاشن برخورد کنم!

خبر بعدی شروع مجدد من برای زبان انگلیسی بود ! شروعی متفاوت با همیشه! این بار بالآخره برای تافل ثبت نام کردم و خدا می دونه آخرش به کجا خواهد رسید!

آخرین اتفاق هم "تقریباً" آزاد شدن نرخ ارز بود که تأثیرش به طود مستقیم روی کار ما بود! به ناگاه جایی که هرروز برای دلار صف های آنچنانی تشکیل میشد جوری شد که دیروز کم تر از 20شماره فقط خوانده شد!

در مجموع زندگی روی دور تند ولی با آرامش هستش و من سعی می کنم گاهی برای اینکه به این قطار سریع السیر برسم!

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۳۱ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ توسط elani نظرات () |