الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

مداد سیاهم دیگر رنگ سابقش را از دست داده از بس که به او بی محلی کردم!

یک سال دیگر گذشت و دوباره همه چیز انگار از صفر شروع شد...

همه چیز که نه ... اما می توانم این حس را درونم ایجاد کنم... برای خیلی چیزها ...

دلم "پایان نامه ی سال 89" به طور جزء به جزء و دقیق می خواست اما هیچ حسی برای نوشتن نبود...

فقط یک جمله از تمام چیزهایی که در ذهنم بود و باید می نوشتم ، به تأکید می نویسم:

امسال بالآخره آرزوی داشتن یه سقف برای واقعی شدن زندگی مشترک ما ، به واقعیت تبدیل شد!

به امید اینکه امسال آرزوهای بیش تری عملی شوند... برای همه ...

سال 90 مبارک!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٠ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ توسط elani نظرات () |