الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

فکر می کنم گاهی سکوت رو باید شکست ...
اما شاید بهتر باشه حرف هایی که تا به امروز نزده ام ، باز توی دلم بمونه... بمونه برای همیشه...
این روزها حتی رغبت نوشتن در دفتر خاطراتم رو هم ندارم... می ترسم این حس  عجیب و سخت دردناک رو به آینده ام منتقل کنم ...
یادمه وقتی جریان 18 تیر پیش اومده بود من فقط ١١ ساله بودم اما توی دفتر خاطراتم چیزهای جالبی نوشتم ... اون موقع نمی دونستم درست چه اتفاقاتی برای دانشجوها افتاد... اما الآن خیلی بهتر از اون موقع ها می دونم...
من الآن فقط می تونم سکوت کنم و دعا برای اونهایی که حق هستند که خدا حتماً همراهشون هست ...
ناراحت

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۳۱ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط elani نظرات () |