الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

رکعت اول نماز مغرب:
یکدفعه پر از حس نوشتن شدم...
دلم هوای اون روز رو کرد که با مهفام رفتیم شاه عبد العظیم ... فضای درونی خودم رو توی اون روز بهانه کردم ... جمله ای که تکرارش می کردم ... جمله که توش پر از التماس بود از خدا...
انگار هنوز به پوسته ی جدید عادت نکرده ، دوباره باید پوست بیاندازم ...
رکعت دوم نماز مغرب:
دلم بنا می کند به لرزیدن ... هوای گریه می کنم ... هق هق ... تنها لحظه ها را می شمارم که از فرصت تنهایی ام استفاده کنم ...
رکعت آخر:
یاد دیشب می افتم ... که موقع خواب هزاران جمله از ذهنم گذشت که میشد با اون ها کتاب نوشت ... اما توی این لحظه همه اش را فراموش کردم ... حتی بهانه ی خودم را برای نوشتن ...
نمازم تمام می شود ...
دیگر نه حال گریه دارم و نه حس نوشتن...
همه ی طوفان ها ناگهان ایستاد ... انگار من هم ایستاده ام ... تنها ... بی حرکت ... زیر بارانی از کلمات مبهم .

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢٧ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط elani نظرات () |

وقتی سرد می شوم کاش باشی تا گرمای دستهایم شوی ...

وقتی نگاهت می کنم کاش باشی تا پیگیر نگاهم شوی ...

وقتی پر از حس گفتن می شوم کاش باشی تا لحظه ای حتی کوتاه ، بشنوی صدایم را ...

کاش باشی ...

باشی وقتی پر از نیازم ... وقتی دست هایم ، نگاهم و حرف هایم همه تنها تو را صدا می زنند ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢٥ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط elani نظرات () |

بعد از مدت ها بالآخره یه خوشحالی واقعنی!

همسرم به مدت ۴ روز اومد ایران ...

فرصت برای دیدنش کمه و من دلم نمیاد هیچ وقتی رو تلف کنم ...

خیلی خوبه که هست و کاش زودتر این مدت دوری تموم بشه...

من واقعاً تحمل این شریط رو ندارم ... تورو خدا اینو درک کن ...نگران

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱٧ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط elani نظرات () |

-  این چند روز نوشتنی زیاد داشتم اما چون قول دادم به همسرم که غمناک ننویسم ، نوشته هایم در ذهنم محبوس شد و ...

- این روزها فکر می کنم به اینکه " همه چیز خوب خواهد شد ... همه چیز به خوبی خواهد گذشت ..." و اینگونه طی می شود این روزها ...

- مرواریدها را صدفشان تاب نگهداری نیست ... کجاست آن پیرمرد  که به دنبال مروارید می گشت ؟

- کتاب باز می کنم ... کتابی که برای این روزها نوشته شده ... ده ها جمله و متن ... هیچ یک آرامم نمی کند ... مگر این که می گوید : "آن گاه که همه چیز به شکلی بازگشت ناپذیر وحشتناک م نماید ، آن گاه که همه چیز ترسناک می نماید ، آن گاه که همه چیز عالی ، با شکوه و اعجاب انگیز می نماید ، در درونت این کلمات را زمزمه کن : به مسایل تنها به میزانی که لازم است بها ده و نه بیش تر از آن."

- گفتنی ها کم نیست ... کاش می توانستم بگویم ...

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱٢ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط elani نظرات () |