الآنی

منو از تنم بگیری... تو نوشته هام می مونم

دروغ هایت را بزرگ تر بگو... بگو تا من هم بگویم...

همین طور تو می گویی و من می گویم بدون اینکه بدانیم حد و مرزش کجاست...

تو می دانی از کجای قصه دروغ هایت راست شده؟

...

...

من هم نمی دانم... نگران نباش...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٥ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ توسط elani نظرات () |